خاطرات
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:38
و باز هم خاطرات گذشته...کاش میشد بدون گذشته و اینده باشم...چقدر شیرین میشد لحظه ها
شعر...
-
تاریخ: 1397/1/1 ساعت: 23:25
من!!!لابلای تمام سطرهایم.. سکوت نوشته ام..شاهکار است سکوت را نوشتن.. و از آن شاهکار تر سکوت را خواندن...پس بخوان شاهکارم را.. اگر می توانی شاهکار بیافرینی...همه می نویسند تا خاطره بماند..تا فراموش نکننداما من!!می نویسمتا فراموش کنم..دردهایم راآهای مردم!!!!به کلاغ پیر و سیاه بگویید برود..بالاهم برویم...
برای او....
-
تاریخ: 1397/1/1 ساعت: 23:25
هر سال این وقتا یه بغضی دارم...نمیترکه...می مونه تا سال بعد دوباره همین وقتا یادم میفته...اون چندین سال پیش همین وقتا منو تنها گذاشت...من موندم و یادش...هر جا که هست امیدوارم خوش باشه...بعضیا می رن... اما نمی رن... برای همیشه ماندگار هستن...مثل اون برای من..من می نویسم تا فراموش کنم.....Let's block ...
آدم برفی...
-
تاریخ: 1396/11/12 ساعت: 21:29
برف از جنس عشق است...و..من و تو پر از عشقیم...برف که آب شود..نه من می مانم نه تو...اما...زلال عشق می ماند... + نوشته شده در جمعه ششم بهمن ۱۳۹۶ساعت 23:14  توسط سپیده ی صبح | Let's block ads! (Why?)
ابدیت..
-
تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 21:27
ابدیت یعنی بی زمانی... زیستن در ماورای زمان... از امروز.. فراتر از زمن خواهم زیست.. بدون مرز زمانی + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:6  توسط سپیده ی صبح |
آسمان...
-
تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 21:27
هر کجا باشم... آسمان آینه زمین است.. پس هم زمین مال من است... هم آسمان عشق من است.. + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:24  توسط سپیده ی صبح |
عشق
-
تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 21:27
ای عشق آسمانی... در جستجوی تو ام... پ.ن: « تنها عشق به یک حقیقت جاودانی و لایتناهی می تواند چنان غذایی برای روح تهیه کند که او را از هر رنج و تعبی آسوده دارد . بنابراین باید با شوق و نیروی هرچه تمامتر به دنبال آن رفت » .(باروخ اسپینوزا) + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 22:58  ت...
پاییز من...
-
تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 21:27
من!!!لابلای تمام سطرهایم.. سکوت نوشته ام..شاهکار است سکوت را نوشتن.. و از آن شاهکار تر سکوت را خواندن...پس بخوان شاهکارم را.. اگر می توانی شاهکار بیافرینی...همه می نویسند تا خاطره بماند..تا فراموش نکننداما من!!می نویسمتا فراموش کنم..دردهایم راآهای مردم!!!!به کلاغ پیر و سیاه بگویید برود..بالاهم برویم...
من...
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 13:18
دلم را ورق می زنمبه دنبال نامی که گم شددر اوراق زرد و پراکنده ی این کتاب قدیمیبه دنبال نامی که من …-من شعرهایم که من هست و من نیست -به دنبال نامی که تو …-توی آشنا-ناشناس تمام غزل ها-به دنبال نامی که او …به دنبال اویی که کو؟ قیصر امین پور + نوشته شده در شنبه یکم مهر ۱۳۹۶ساعت 18:39 توسط سپیده ی صبح |
....
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 13:18
من!!!لابلای تمام سطرهایم.. سکوت نوشته ام..شاهکار است سکوت را نوشتن..و از آن شاهکار تر سکوت را خواندن...پس بخوان شاهکارم را.. اگر می توانی شاهکار بیافرینی...همه می نویسند تا خاطره بماند..تا فراموش نکننداما من!!می نویسمتا فراموش کنم..دردهایم راآهای مردم!!!!به کلاغ پیر و سیاه بگویید برود..بالاهم برویم ...
این روزها
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
این روزها موجی بی قرارم.. این روزها من خودم هستم... در سیلان وجودی... + نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۵ساعت 20:45 توسط سپیده ی صبح |
مکافات
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
می گن دنیا دار مکافاته.. درست میگن.. دیشب با خودم فکر می کردم کاش میشد آدما.. تاوان همه اشتباهاتشونو به سادگی بتونن تو همین دنیا بدن... عذابی از نوع ساده اش... به دست خودش... + نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۵ساعت 16:33 توسط سپیده ی صبح |
دفتر زندگی ام...
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
همیشه دنبال ورقهای جدید برای دفتر زندگیم بودم... واهمه داشتم از اینکه برگهای زندگیم تموم بشن... اما یه مدته اهمیتی نمیدم به اینکه هر آن ممکنه دفتر زندگی من تموم بشه.. هر آن ممکنه آخرین سطری باشه که توسط من نوشته میشه.. مدتیه هیچ چی برام مهم نیست.. + نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۵ساعت 16:38 تو...
احساسات من
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
یه وقتایی یه چیزایی رو حس میکنم... انگار خیلی وقت پیش حس کردم و تازگی (به معنای ناشناخته بودن) ندارن برام.. اما یه جورِ دیگه ای تازه هستن انگار که خیلی دور شده باشم از این احساسات... دوری به معنای مدت زمان طولانی نه... دوری به معنای غربت.. این حس غربت که میاد یه حس دیگه هم کنارش میاد.. اینکه یه مدت ...
امروز
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
بی خیال بی خیالم... بی خیال فرداهایی که نمی دانم هستند یا نه... یا بهتر بگویم هستم یا نه.. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 20:45 توسط سپیده ی صبح |
امشب
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
امشب حال مرا تو نم یدانی وز چشمم غم دل تو نمی خوانی... باز منم و این آهنگ.. حال منو هیشکی جز خودم نمی دونه.. شاید خودمم نمی دونم.. پ.ن: حال من حالیست میان خوشی و ناخوشی + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 22:38 توسط سپیده ی صبح |
فردای من
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
دوباره تکرار لحضات تلخ وصف ناپذیر... هربار تلخ تر از بارهای قبل... آخر مگر من آهنم... من انسانم... یک دختر بخدا دختری ام با حس و حال کودکی... گناه من چیست... طفلی خودم.. فقط دلم به حال خودم می سوزد + نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 20:18 توسط سپیده ی صبح |
غم زدایی
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
چند سال پیش سر کلاس زبان یونان استادم حرف از غم زدایی افلاطون زد کنجکاو بودم ببینم غم زدایی یعنی چی.. خودم به این نتیجه رسیدم که ادم با شنیدن غم های دیگران غم های خودش از یاد میره.. من به این فرایند میگم غم زدایی همه یه غمی دارن... چه بسا غم دیگران بزرگتر از غم من هست.. + نوشته شده در شنبه سی و یکم ...
در به در
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
احساس آوراگی می کنم... آواره... آواره یعنی همون در به در.. یعنی کسی که دلش یه جا قرص نیست.. خب خداست دیگه... از همون اول ما رو دربه در خلق کرده.. چندین جهان.. چندین دنیا به کجا می روم آخر ننمایی وطنم.. + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 17:7 توسط سپیده ی صبح |
درگیری...
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
در گیر خاطرات بد و خوب زندگیم هستم... انسانها... چه جدول پیچیده ای هستند... بعضی گمراه کننده اند.. بعضی ... با اینکه نیستند ولی خاطره ای خوش از انها داری... حتی نبودشان هم برایت شیرین است... چون ... میفهمی هستتند کسایی که همیشه جاشون تو زندگیت خالی می مونه... + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مردا...