خرید بک لینک
و باز هم خاطرات گذشته...

کاش میشد بدون گذشته و اینده باشم...

چقدر شیرین میشد لحظه ها

برچسب: نویسنده: علی کمالی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 1:38

من!!!لابلای تمام سطرهایم.. سکوت نوشته ام..شاهکار است سکوت را نوشتن.. و از آن شاهکار تر سکوت را خواندن...پس بخوان شاهکارم را.. اگر می توانی شاهکار بیافرینی...همه می نویسند تا خاطره بماند..تا فراموش نکننداما من!!می نویسمتا فراموش کنم..دردهایم راآهای مردم!!!!به کلاغ پیر و سیاه بگویید برود..بالاهم برویم پایین هم بیاییم.. بیست و چند سالیست قصه ی من همین است.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی کمالی تاريخ: چهارشنبه 1 فروردين 1397 ساعت: 23:25

هر سال این وقتا یه بغضی دارم...

نمیترکه...

می مونه تا سال بعد دوباره همین وقتا یادم میفته...

اون چندین سال پیش همین وقتا منو تنها گذاشت...

من موندم و یادش...

هر جا که هست امیدوارم خوش باشه...

بعضیا می رن... اما نمی رن... برای همیشه ماندگار هستن...

مثل اون برای من..

من می نویسم تا فراموش کنم.....

برچسب: نویسنده: علی کمالی تاريخ: چهارشنبه 1 فروردين 1397 ساعت: 23:25

برف از جنس عشق است...

و..

من و تو پر از عشقیم...

برف که آب شود..

نه من می مانم نه تو...

اما...

زلال عشق می ماند...

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن ۱۳۹۶ساعت 23:14&nbsp توسط سپیده ی صبح  | 

برچسب: نویسنده: علی کمالی تاريخ: پنجشنبه 12 بهمن 1396 ساعت: 21:29

ابدیت یعنی بی زمانی...

زیستن در ماورای زمان...

از امروز..

فراتر از زمن خواهم زیست..

بدون مرز زمانی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:6  توسط سپیده ی صبح |

برچسب: نویسنده: علی کمالی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 21:27

هر کجا باشم...

آسمان آینه زمین است..

پس هم زمین مال من است...

هم آسمان عشق من است..

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:24  توسط سپیده ی صبح |

برچسب: نویسنده: علی کمالی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 21:27

ای عشق آسمانی... در جستجوی تو ام...

پ.ن: « تنها عشق به یک حقیقت جاودانی و لایتناهی می تواند چنان غذایی برای روح تهیه کند که او را از هر رنج و تعبی آسوده دارد . بنابراین باید با شوق و نیروی هرچه تمامتر به دنبال آن رفت » .(باروخ اسپینوزا)

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 22:58  توسط سپیده ی صبح |

برچسب: نویسنده: علی کمالی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 21:27

image
من!!!
لابلای تمام سطرهایم.. سکوت نوشته ام..
شاهکار است سکوت را نوشتن..
و از آن شاهکار تر سکوت را خواندن...
پس بخوان شاهکارم را.. اگر می توانی شاهکار بیافرینی...

همه می نویسند تا خاطره بماند..
تا فراموش نکنند
اما من!!
می نویسم
تا فراموش کنم..
دردهایم را

آهای مردم!!!!
به کلاغ پیر و سیاه بگویید برود..
بالاهم برویم پایین هم بیاییم.. بیست و چند سالیست قصه ی من همین است..
پر از غصه...

برچسب: نویسنده: علی کمالی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 21:27

دلم را ورق می زنمبه دنبال نامی که گم شددر اوراق زرد و پراکنده ی این کتاب قدیمیبه دنبال نامی که من …-من شعرهایم که من هست و من نیست -به دنبال نامی که تو …-توی آشنا-ناشناس تمام غزل ها-به دنبال نامی که او …به دنبال اویی که کو؟ قیصر امین پور + نوشته شده در شنبه یکم مهر ۱۳۹۶ساعت 18:39 توسط سپیده ی صبح | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی کمالی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 13:18

من!!!
لابلای تمام سطرهایم.. سکوت نوشته ام..
شاهکار است سکوت را نوشتن..
و از آن شاهکار تر سکوت را خواندن...
پس بخوان شاهکارم را.. اگر می توانی شاهکار بیافرینی...

همه می نویسند تا خاطره بماند..
تا فراموش نکنند
اما من!!
می نویسم
تا فراموش کنم..
دردهایم را

آهای مردم!!!!
به کلاغ پیر و سیاه بگویید برود..
بالاهم برویم پایین هم بیاییم.. بیست و چند سالیست قصه ی من همین است..
پر از غصه...

برچسب: نویسنده: علی کمالی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 13:18

این روزها موجی بی قرارم..

این روزها من خودم هستم...

در سیلان وجودی...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۵ساعت 20:45 توسط سپیده ی صبح |

برچسب: این,روزها, نویسنده: علی کمالی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:34

می گن دنیا دار مکافاته..

درست میگن.. دیشب با خودم فکر می کردم کاش میشد آدما..

تاوان همه اشتباهاتشونو

به سادگی

بتونن تو همین دنیا بدن...

عذابی از نوع ساده اش...

به دست خودش...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۵ساعت 16:33 توسط سپیده ی صبح |

برچسب: مکافات, نویسنده: علی کمالی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:34

همیشه دنبال ورقهای جدید برای دفتر زندگیم بودم... واهمه داشتم از اینکه برگهای زندگیم تموم بشن... اما یه مدته اهمیتی نمیدم به اینکه هر آن ممکنه دفتر زندگی من تموم بشه.. هر آن ممکنه آخرین سطری باشه که توسط من نوشته میشه.. مدتیه هیچ چی برام مهم نیست.. + نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۵ساعت 16:38 توسط سپیده ی صبح | ادامه مطلب

برچسب: دفتر,زندگی, نویسنده: علی کمالی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:34

یه وقتایی یه چیزایی رو حس میکنم... انگار خیلی وقت پیش حس کردم و تازگی (به معنای ناشناخته بودن) ندارن برام.. اما یه جورِ دیگه ای تازه هستن انگار که خیلی دور شده باشم از این احساسات... دوری به معنای مدت زمان طولانی نه... دوری به معنای غربت.. این حس غربت که میاد یه حس دیگه هم کنارش میاد.. اینکه یه مدت طولانی یه چیزایی رو از دست داده باشم... این حسِ از دست دادن هم که میاد دنبالش یه حسی میاد که منو عذاب میده... یه چیزی مثل عذاب وجدان عذاب روح روان + نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 20:14 توسط سپیده ی صبح | ادامه مطلب

برچسب: احساسات, نویسنده: علی کمالی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:34

بی خیال بی خیالم...

بی خیال فرداهایی که نمی دانم هستند یا نه...

یا بهتر بگویم هستم یا نه..

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 20:45 توسط سپیده ی صبح |

برچسب: امروز, نویسنده: علی کمالی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:34

صفحه بندی